شيخ ذبيح الله محلاتى

31

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

داد و از پى كار خود رفت . بانوى مستجاب‌الدعوه در جواهر الكلمات نهاوندى ص 63 آورده است كه زنى پارسا و با جمال براهى مىرفت جوانى او را بديد دلباخته او گرديد و براثر وى رفت و مىگفت . قليلا أميمة لا تعجلي * فقلبي على أثركم عاجلي آهسته كه دل در پى تو مىپويد * مشتاب كه جان وصال تو مىجويد چندان صنما بپاى تا عاشق تو * اندر غم تو با تو حديثى گويد آن بانو چون اين بشنيد كنيز خود را گفت كه برو به آن مرد بگو كه از پى ما چرا مىآيى و از اين آمدن در پى من چه مقصودى دارى جوان گفت تا ديده من ترا ديد دلم هفت اندام مرا وداع گفت و با تو مىآيد و من بيدل چگونه زندگانى توانم كردم آن بانو گفت كه من شوهر ندارم روا دارى كه حلال تو باشم جوان گفت البتّه روا دارم بانو در خانه رفت و او را گفت چندان توقف كن تا من كسى را بخوانم كه ميان ما و تو عقد كند و صيغه نكاح جارى كند جوان بر در خانه بنشست و بانو داخل خانه شد و وضو گرفت و سجاده بيفكند و دو ركعت نماز بجاى آورد و گفت الهى خلقتنى فى اجمل صورة و جعلت جمالى فتنة يعنى خدايا مرا در بهترين صورتى خلق فرمودى و جمال مرا فتنه و امتحان قرار دادى من ديگر زندگانى نمىخواهم . فلا أبغي حيوة بعد هذا * فموت الآن خير من حيوة اين بگفت و روى به قبله كرد و جان به جان‌آفرين تسليم نمود و آن جوان همان‌طور بر در خانه منتظر بود كه ناگاه آواز گريه و شيون از آن سراى بلند شد جوان داخل خانه گرديد و پرسيد اين گريه براى چيست كنيزك با چشم گريان گفت ايجوان آن كدبانو كه تو مىخواستى او را تزويج كنى جان به حق تسليم نمود و عروسى خود را بدان عالم برد جوان بشنيد و اشك از ديده باريد و سر بر آستانه خانه گذارد و آهى از جگر سوخته برآورد و اين شعر بگفت .